تبليغاتX
دست نوشته های دخت بابا میرزا
دست نوشته های دخت بابا میرزا
من انسانم

مبارک باد

شاید!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 19:10  توسط بابا میرزا  | 


دریا خورشید را بلعید

ماهی بر آب بوسه زد

در گرگ و میش زمان

کارت ورودم را گم کرده ام!

و زمان همچنان می گذرد

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 22:25  توسط بابا میرزا  | 

نقطه سر خط تکرار نیست

آغاز دگر ست

روز از نو

          روزی از نو

                     یک طلوع دگر ست

گردش عشق به چپ ممنوع

                               قانون نیست

مدعی گر قاضی شود

                      قانون شکنی ست

سر برود

      قول نرود

             قانونی ست

این قانون منست

نقطه سر خط تکرار نیست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 11:43  توسط بابا میرزا  | 

آنها صدایشان رساست

بدون دریافت انرژی

درتاریکی مطلق

 

اما

جیرجیرک های باغچه مان

 به میمنت زایمان گربه ای

در زیر بوته ی گل یاس

خفگی را سپری می کنند

مبادا شیر پستان گربه بخشکد!

 

من جیرجیرک های ته انباری خانه مان رابیشتردوست دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 20:28  توسط بابا میرزا  | 

هزار الله اکبر

نمونه ست

پرده بزرگداشت را کنار می زنم

خون دل لقمه گرفته!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 15:58  توسط بابا میرزا  | 

با گسترش تیرک های پرفشار استرس

در منطقه ی روانی

وامانده ام به تماشای

ریزش دیواره ام

که می خواهد بخشی از

تاریخ من شود!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 1:17  توسط بابا میرزا  | 

یقین برفت

صبر نیز

   و

آرامش در پی آن

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 9:58  توسط بابا میرزا  | 

پرده

دریده!

سن

داغ وسرخ!

آغاز کنسرت حنجره ها

هماهنگ با  نتهای چلانده شده

ومن میخواهم در چهل و دو نطفه شوم

وحتی خیلی قبل تر از آن هیچ شوم 

اجرا:  "من زنده ام فقط زنده"

عذر خواهی مدیر صحنه: "دست تقدیر کف ندارد تا کف بزند"

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی 1389ساعت 11:8  توسط بابا میرزا  | 

کلبه ی من شگفتی ها نهان در خود دارد

در کمین اند زیر خط افق

پیشگامان مکافات حریصانه

       ولی

طولانی ست موسم رویش و تکثیر

در این مرغزار غنی

معرکه ایست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 12:49  توسط بابا میرزا  | 

زنگ صدایشان زنگ زده

بس که گفته اند :خطاست

چه باک

ریشه با جوانه عاشقی کند

این خطاست؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 10:50  توسط بابا میرزا  |